تبليغاتX
۩۞۩ ... قدُوس ... ۩۞۩
شیخ السالکین

27 اردیبهشت ،سالروز عروج عالم ربانی و شیخ السالکین ،حضرت آیة الله العظمی بهجت بر تمامی شیعیان جهان تسلیت باد. شرح کرامات و خاطرات ایشان را بارها شنیده ایم ،اما سخنان و اندرزهایشان برایمان اندکی مهجور مانده است ،امید است با عمل به دستورات اخلاقی ایشان ،راه سعادت و کمال را به سلامت به پایان رسانیم.

«اگر کسی طالب معرفت باشد و در طلب ، جدیت و خلوص داشته باشد ، در و دیوار به اذن الله معلمش خواهد بود وگرنه سخن پیامبر (ص) هم در او اثر نخواهد کرد، چنانکه در ابوجهل هم اثر نکرد.»

«حضرت آیة الله بهجت»

+نوشته شده در بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت9:16توسط علی شیرخانی |
خلیج فارس
دقیقا پس از ملی شدن صنعت نفت در ایران بود که روباه پیر مطابق فطرت ناپاکش ، حیله گری ها و توطئه های جدیدی را بر علیه ملت ایران ، آغاز کرد . در سال 1957 و پس از خلع ید شرکت های بریتانیایی از صنعت نفت ایران ، یکی از عوامل سازمان جاسوسی انگلیس به نام رودریک اووین در لندن کتابی را به نام " حبابهای طلایی در خلیج عربی " منتشر کرد و برای اولین بار از نام مجعول خلیج عربی استفاده نمود .

پس از او و در سال 1966 ، سر چارلز . م . بلگریو نماینده سیاسی انگلستان در منطقه خلیج فارس کتابی با عنوان " خلیج عربی " منتشر کرد و دیگر بار از این نام مجعول در نوشته هایش استفاده کرد و از آن به بعد بود که اعراب - سابقا سوسمار خور و جدیدا خاویار خور - به تبعیت از اربابان خود ، نام خلیج فارس را به خلیج عربی تغییر دادند.

 

چند صباحیست ، دولت های عربی افسار پاره کرده اند و به پشتوانه ی مستشاران مو بورشان ، شکر اضافی می خورند و در عالم خودشان تهدید می کنند ! که اگر فلان نشود تر و خشک را با هم می سوزانیم !!!  اولا ما میلی به خوردن کله پاچه ی گنجشک نداریم ! به قول معروف ...

و ثانیا " هویت " و " تاریخ " را نمی توان با دلار خرید . پس همان بهتر که دلارهایتان را خرج زنان چشم آبی اروپایی کنید که پیامبر هم نتوانست شما را " آدم " کند !

و ثالثا ...

ز شیر شتر خوردن و سوسمار            عرب را به جایی رسیده ست کار

 که  تاج   کیانی   کند  آرزو              تفو  بر  تو ای چرخ  گردون ، تفو

ورای حساسیت این موضوع برای ما ، یادآور این نکته می شویم که حساب تسویه نشده ی ما و اعراب همچنان به قوت خود باقیست ...

منبع :وبلاگ علی را عدلش کشت

+نوشته شده در دهم اردیبهشت 1391ساعت1:26توسط علی شیرخانی |
مادر


مادر هر کاری کند، اهل خانه هم یاد می گیرند، مثلا اگر شهید شود ...


برچسب‌ها: یا زهرا سلام الله علیها
+نوشته شده در هفدهم فروردین 1391ساعت13:29توسط علی شیرخانی |
توحید

بت پرستی یعنی : این بتم و این خودم و این هم " وضع اجتماعی " ام ، و او ، آن بتش ، آن هم خودش و آن هم " وضع اجتماعی اش " . " خدای من با او فرق دارد "، یعنی وضع اجتماعیم و ریشه و جامعه و خلقتم با او فرق دارد . چند خدا بودن و چند خدا را پرستیدن یعنی، در جامعه چند گروه بودن و چند عنصر داشتن و چند نژاد بودن . " عمله " و " آقا " بودن ، " اشرافی " و " ذلیل " بودن ، " برده " و " خواجه " بودن ؛ یعنی چندین حقوق متناقض داشتن . عده ای گرسنه و عده ای سیر بودن ، عده ای از همه ی حقوق انسانی محروم بودن و عده ای از همه ی برخورداری ها برخوردار بوردن . یعنی جامعه یک واحد یکنواخت نیست ، تقسیم می شود به گروه ها و طبقات مختلف ، و به خانواده های مختلف . این گروه ها و خانواده ها هر کدام خدای خود را دارند .

توحید یعنی همه خدای واحد دارند ، یعنی همه فقط انسانند . . .

+نوشته شده در پنجم فروردین 1391ساعت8:26توسط علی شیرخانی |
شاهد
حال و هوای عید و سال جدید مجالی به پرداختن به مسائل چرکین گذشته به انسان نمی دهد. گذشته هایی که بوی کافور و مرگ می دهند . بوی تعفن ... بوی ریا !
بوی کسانی که امروز شهید پرست شده اند ، در حالی که آن زمان منافقانه ریشه ی همین شهدا را با تیشه ی جهل و نفاق زده اند . جهل نه به مفهوم ندانستن و آگاه نبودن بلکه به معنای دانستن و دیدن ولی خود را به کوری و ندانستن زدن . کسانی که در تریبون نماز جمعه تابوت باکری را " جعبه ی خالی " نامیدند و عزادارانش را مشتی منافق و منحرف عقیدتی ، امروز نام باکری را اول و آخر سخنرانی هایشان به عنوان رفیق قدیمی یاد می کنند و خاطره هایی از او تعریف می کنند که هر کس نداند ، گمان می کند که عالی جناب ، دست راست شهید بوده اند و شهید را ایشان آموزش داده اند . جملگی یا بیسیم چی باکری بوده اند یا راننده ی اتومبیلش . تک تک خود را آخرین کسی می دانند که با " آقا مهدی " سوار قایق شده و باکری از آنها حلالیت خواسته است !
همین هایی که حاضرند نام شهید لکه دار شود ولی " حق جلسه شان " به موقع به دستشان برسد . عیدی و پاداش که جای خود ! هم جانبازند و هم بازنشسته و هم شاغل ! هم بیسوادند و هم مدیر ! هم همند و هم ...- حق الناس را چه می شود ؟!

- ما ولی نعمتان مردمیم !!! زحمت کشیده ایم . فشار جنگ و جهاد را تحمل کرده ایم . یاد قدیم ها بخیر که همراه با شهید باکری سوار بر تویوتا ...

 

باکری ...

تو رفته ای و شاهد مایی !

شاهدی که چگونه به نام تو " سکه " ضرب می کنند و چطور به خاطر بزرگداشت تو ، " سفره " پهن کرده اند !

شاهدی که چگونه نامت بدون کوچکترین تاثیری ، بر زبانشان جاری می شود و شرافت نداشته شان را در چشم مردمان ، شریف تر می نماید ؟!

شاهدی ؟!

+نوشته شده در بیست و ششم اسفند 1390ساعت8:16توسط علی شیرخانی |
بهشت و جهنم
خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ "، خداوند او را به سمت دو در هدايت کرد و يکی از آنها  باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق يک ميز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن يک ظرف خورشت بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر مردنی و مريض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هايی با دسته بسيار بلند داشتند که اين دسته ها به بالای بازوهايشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جايی که اين دسته ها از بازوهايشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند. مرد روحانی با ديدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگين شد، خداوند گفت: "تو جهنم را ديدی، حال نوبت بهشت است"، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقيقا مثل اتاق قبلی بود، يک ميز گرد با يک ظرف خورش روی آن و افراد دور ميز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خنديدند، مرد روحانی گفت: "خداوندا نمی فهمم؟!"، خداوند پاسخ داد: "ساده است، فقط احتياج به يک مهارت دارد، می بينی؟ اينها ياد گرفته اند که به یکديگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!"هنگامی که موسی فوت می کرد، به شما می اندیشید، هنگامی که عیسی به آسمان ميرفت، به شما فکر می کرد، هنگامی که محمد (ص) وفات می یافت نیز به شما می اندیشید، گواه این امر کلماتی است که آنها بر زبان آورده اند، این کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما یادآوری می کنند که یکدیگر را دوست داشته باشید، که به همنوع خود مهربانی نمایید، که همسایه خود را دوست بدارید، زیرا که هیچ کس به تنهایی وارد بهشت خدا (ملکوت الهی) نخواهد شد....
+نوشته شده در پانزدهم اسفند 1390ساعت14:0توسط علی شیرخانی |
برای شیفتگان خدمت !

این روزها صدا و سیما و مطبوعات تمامی تلاش خود را برای تشویق و تهییج مردم جهت مشارکت حداکثری در انتخابات 12 اسفند به کار گرفته اند . اکثر این رسانه ها ، معیارهای یک نماینده مجلس را اینگونه بر می شمارند ، نماینده ملت اول باید ولایتمدار باشد ، دوم با تقوا باشد ، سوم متخصص باشد، چهارم  ......

اوضاع به گونه ای شده است که تمامی جناح ها و ائتلاف ها حتی اصلاح طلبان ، در این هنگامۀ پیش از انتخابات ، ولایتمدار شده اند و شعار اصلی شان عدالت طلبی و قانون مندی شده است. متاسفانه همچون ادوار گذشته، سیاسیون ، عدالت و قانون گرایی را قربانی اهداف شان یعنی جلب آرای مردم و نشستن بر گرده آنان می کنند.

جالب این جاست که هم اینان با اسم اصول گرا و اصلاح طلب ،به محض کسب کرسی های ریاست و قدرت، تمامی شعارها و وعده های خود را فراموش می کنند و برای رعایت عدالت هم که شده ، برای خودشان حقوق های میلیونی ، ماشین های چند ده میلیونی ، خانه های مجلل و پورسانت های مختلف قائل می شوند . البته حق هم دارند چون برای رسیدن به این جایگاه حداقل صدها میلیون تومان هزینه کرده اند ، دادن هزاران سیم کارت تلفن همراه به ولی نعمتان خود! ، پذیرایی از هزاران نفر در رستوران ها طی چندین هفته ، کمک مالی به نفوذمندان شهرها و روستا ها و چندین کار خلاف قانون دیگر ، هزینه های میلیونی روی دست این شیفتگان خدمت می گذارد . پس نتیجه می گیریم که تمامی امتیازات و پورسانت های مذکور حق این بندگان مخلص و خدمتگزار می باشد.

به عنوان کلام آخر ، اگر مرحوم سید حسن مدرس را الگو و شاخص یک نماینده ساده زیست و مردمی مجلس بدانیم ، به نظر شما چند درصد از نمایندگان کنونی و ادوار گذشته مجلس ، ساده زیست ، مردمی ، با تقوا ، پاک دست ، دلسوز بوده اند ؟ آیا کسانی که فاقد این ویژگی ها هستند ، لیاقت این را دارند که در رأس همۀ امور باشند؟

به نقل از وبلاگ علي را عدلش کشت

+نوشته شده در سی ام بهمن 1390ساعت10:17توسط علی شیرخانی |